تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

امید


    سرآخر ناامید شد تا او را نجات دهد.ir" target="_blank"> از خود با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج تا شاید از ساحل بسازد ..ir" target="_blank"> نشانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی تا او را نجات بخشد.

    تا از آنکه از خواب برخاست، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، دیدیم!»

، دود به آسمان رفته بود،
امید

تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، خانه کوچکش را در آتش یافت، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، روزی پس از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، او از جستجوی غذا بازگشت، و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، آن می‌آمد با من چنین کنی؟»


صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1389 [ گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

,

آمار امروز جمعه 4 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :236863
  • بازدید امروز :6651
  • بازدید داخلی :930
  • کاربران حاضر :51
  • رباتهای جستجوگر:109
  • همه حاضرین :160

تگ های برتر امروز

تگ های برتر