جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

امید

    امید

    تنها بازمانده یک کشتی شکسته توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.
    سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد ....

    تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»


    صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.


    مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
    آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»


    این مطلب تا کنون 19 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 13 خرداد 1389
    منبع
    برچسب ها : نجات ,
    امید

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 5 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر